جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

dastane pedar va pesar

پنجشنبه 22 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 705 مشاهده
  • دسته بندی :
مردی درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد
پسر ۸ ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد
مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد
بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود
در بیمارستان کودک انگشتان دست خود را از دست داد
کودک پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟
مرد نمی توانست سخنی بگوید
به سمت ماشین بازگشت و شروع به لگد مال کردن ماشین کرد
و چشمش به خراشیدگی که کودک کرده بود خورد که نوشته بود !دوستت دارم

raveshhaye kalafe kardane dokhtarha

پنجشنبه 22 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 749 مشاهده
  • دسته بندی :
وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …

وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.

از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.

به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی..

وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.

همیشه آب را با بطری سر بکشید.

وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.

وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..

همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید..

خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..

وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..

او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست ..

سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید..

doostdokhtar dar iran

پنجشنبه 22 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 890 مشاهده
  • دسته بندی :
دیشب رفتم استخر,بعداز شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم ۴ تا میس کاله ۶ تا اس ام اس از دوس دخترم:
اس ام اس ۱:عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟
اس ام اس ۲:انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.
اس ام اس ۳:همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو
……اس ام اس۴:کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟
اس ام اس ۵:تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون مامان چاقت.گمشو برو پیش همون دختر عموی …
اس ام اس۶:راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت حمید دو ماهه رابطه داریم.بای!!
  • نویسنده :
  • بازدید : 1060 مشاهده
  • دسته بندی :
زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند!
پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم
ماموران مدرک خواستند،
زن و مرد گفتند نداریم !
ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟!
زن و مرد گفتند …

برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم … !

اول اینکه آن افرادی که شما می گویید دست در دست هم می روند،
ما دستهایمان از هم جداست!

دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند،
ما رویمان به طرف دیگریست!

سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف می زنند،
ما احساسی به هم نداریم!

چهارم آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند،
می بینید که، ما غمگینیم!

پنجم، آنها چسبیده به هم راه می روند،
اما یکی ازما جلوترازدیگری می رود!

ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی، بستنی ای، چیزی می خورند،
ما هیچ نمی خوریم!

هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترین لباسهایشان را می پوشند،
ما لباسهای کهنه تنمان است.. !

هشتم، …

ماموران گفتند
خیلی خوب،
بروید،
بروید،..
فقط بروید … !

kelas avali +30

پنجشنبه 22 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1316 مشاهده
  • دسته بندی :
یه پسر بچه کلاس اولی به معلمش میگه :

خانوم معلم من باید برم کلاس سوم

معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟

اونم میگه :

آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم.

توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ، معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن :

خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه:

نه تا

دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه :

هفتادو دو تا

همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم

خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم،
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :

پا

دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :

جیب

دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :

دست دادن

باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وقتی میره تو سفت و قرمزه اما وقتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:

آدامس بادکنکی

دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه :

بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم!

متن عاشقانه

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1541 مشاهده
  • دسته بندی :
می دونی میخوام از چی بگم...؟ می خوام بگم ای تویی که تمام لحظه های زندگیم شدی ای تویی که شبا می آیی پیشم تا ازتاریکی و تنهایی نترسم ای تویی که رفتی تو قلبم خودتو جا کردی...
ادامه مطلب

s.........m........s

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 763 مشاهده
  • دسته بندی :
شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم .ღ♥ღکاش میشد بدانی که فراموش کردنت مثل برآورده شدن آرزوهایم محال است .ღ♥ღ
ادامه مطلب

جملات عاشقانه

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1542 مشاهده
  • دسته بندی :

هل هر جا که باشي قاصد شکفتني توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني/پاکي ابي و ابر نه خدايا شبنمي قد آغوش مني نه زيادي نه کمي/منو با خودت ببر اي تو تکيه گاه من خواستني هر چه که هست تو بخواي من حاضرم/اي بوي تو گرفته تن پوش کهنه من چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن

ادامه مطلب

یه متن خیلی رمانتیک

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1260 مشاهده
  • دسته بندی :
تلخی جدایی های موقت از تو آنچنان دردآور است که دل هوس مردن می کند. ولی همیشه به دلم نهیب می زنم برای مردن هم باید باشی. بی تو حتی مردن هم خنده دار می شود. دلم مثل همیشه هوایی ست
ادامه مطلب

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که

ادامه مطلب