close
چت روم
سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان - 158
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

kelas avali +30

پنجشنبه 22 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1438 مشاهده
  • دسته بندی :
یه پسر بچه کلاس اولی به معلمش میگه :

خانوم معلم من باید برم کلاس سوم

معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟

اونم میگه :

آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم.

توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ، معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن :

خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه:

نه تا

دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه :

هفتادو دو تا

همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم

خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم،
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :

پا

دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :

جیب

دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :

دست دادن

باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وقتی میره تو سفت و قرمزه اما وقتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:

آدامس بادکنکی

دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه :

بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم!

متن عاشقانه

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1657 مشاهده
  • دسته بندی :
می دونی میخوام از چی بگم...؟ می خوام بگم ای تویی که تمام لحظه های زندگیم شدی ای تویی که شبا می آیی پیشم تا ازتاریکی و تنهایی نترسم ای تویی که رفتی تو قلبم خودتو جا کردی...
ادامه مطلب

s.........m........s

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 910 مشاهده
  • دسته بندی :
شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم . ღ♥ღ کاش میشد بدانی که فراموش کردنت مثل برآورده شدن آرزوهایم محال است . ღ♥ღ
ادامه مطلب

جملات عاشقانه

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1678 مشاهده
  • دسته بندی :

هل هر جا که باشي قاصد شکفتني توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني/پاکي ابي و ابر نه خدايا شبنمي قد آغوش مني نه زيادي نه کمي/منو با خودت ببر اي تو تکيه گاه من خواستني هر چه که هست تو بخواي من حاضرم/اي بوي تو گرفته تن پوش کهنه من چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن

ادامه مطلب

یه متن خیلی رمانتیک

چهارشنبه 21 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1385 مشاهده
  • دسته بندی :
تلخی جدایی های موقت از تو آنچنان دردآور است که دل هوس مردن می کند. ولی همیشه به دلم نهیب می زنم برای مردن هم باید باشی. بی تو حتی مردن هم خنده دار می شود. دلم مثل همیشه هوایی ست
ادامه مطلب

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که

ادامه مطلب

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ،

ادامه مطلب

اس ام اس خنده دار جدید1

دوشنبه 19 دي 1390

غضنفر داشته میرفته خونه

خونه شون هیشکی نبوده

میره رو پیغام گیر !

.

.

.

میدونید تفاوت بحرین و استقلال چی بود؟

بحرین ده نفره شیش تایی شد،استقلال یازده نفره !

.

.

.

یادش بخیر ! یه روزی آدما به جای شماره به هم دل می دادن !
 

ادامه مطلب

اس ام اس های عاشقانه

دوشنبه 19 دي 1390

 

آنکه مست آمد و دستى به دل ما زد و رفت ، دراین خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ،

خواست تنهایى ما را به رخ ما بکشد تنه اى بر در این خانه تنها زد و رفت.

.

.

.

دلم به بهانه همیشگی گریست بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست هیچوقت نیست

.

.

.

از گلچین امیدهایت چتری برایم بفرست که خیس دلتنگیت نباشم!
 

ادامه مطلب

پول دود کباب

دوشنبه 19 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 924 مشاهده
  • دسته بندی :
فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت: 
ادامه مطلب