close
چت روم
سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان - 159
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

ماه من

یکشنبه 18 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 702 مشاهده
  • دسته بندی :

ماه من غصه چرا

تو مرا داری و من

هر شب هر روز

آرزویم همه خوشبختی توست

ماه من دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کار آنهایی نیست که خدا را دارند

ماه من غم اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت از لب پنجرا عشق زمین خورد شکست

با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود که خدا هست خدا هست

او همانیست که در تارترین لحظه شب

راه نورانی امید نشانم می داد

او همانیست که دلش میخواهد

همه زندگی ام غرق شادی باشد

 ارسالی ازsara7070

عشق و فداکاری

پنجشنبه 15 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1529 مشاهده
  • دسته بندی : داستان ,

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن: یواش تر برو, من می ترسم.

مرد : نه, اینجوری خیلی بهتره.

زن : خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.

مرد : خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن : دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.

مرد : منو محکم بگیر.

زن :....
 

ادامه مطلب

تصویر آرامش

پنجشنبه 15 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 813 مشاهده

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.

نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.

پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که....
 

ادامه مطلب

همه سلام

چهارشنبه 14 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 945 مشاهده

سلام دوستای گل هرکی که دراین سایت جالب ودیدنی عضو میشه واقعاکه کارخوبی کرده فعلیتم را بنده ازامروزبه بعداعلام می کنم

محمدمهدی رفیعی

لحظه های عاشقانه

چهارشنبه 14 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1004 مشاهده
زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

ادامه مطلب

این است مردانگی....

چهارشنبه 14 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 967 مشاهده

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. 

در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟! بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد. 

البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها ...

ادامه مطلب

خداوکودک

چهارشنبه 14 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 861 مشاهده
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
ادامه مطلب

شادی در تنهایی نیست

چهارشنبه 14 دي 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 844 مشاهده

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود . شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج ,

ادامه مطلب