close
چت روم
داستان زیبای میترسم از آدم ها
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

  • نویسنده :
  • بازدید : 422 مشاهده
  • دسته بندی :

به ادامه مطلب بروید

دختر کوچولو به مهمان گفت :
"می خوای عروسکامو بیارم ببینی ؟!؟"
مهمان با مهربانی جواب داد :
بله ... حتما ....
دخترک دوید و همه ی عروسک ها رو آورد ....
بعضی از اونا واقعا با نمک بودن ....
ولی در بین اونا یک عروسک خیلی قشنگ دیگه هم بود
مهمان از دخترک پرسید :
کدومشونو بیشتر از همه دوست داری ... ؟!؟؟
و پیش خودش فکر کرد حتما اونی که از همه قشنگ تره ...!!!!!
اما خیلی تعجب کرد وقتی دید دخترک به عروسک تکه پاره ای ک یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت :
"اینو"
مهمان با کنجکاوی پرسید :
اینکه زیاد خوشکل نیست !!!!
دخترک جواب داد
"آخه اگه منم دوستش نداشته باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه .... اونوقت دلش می شکنه .... !!!!!"
میترسم از بعضی آدم ها
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ، ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻗﻬﺮ و نامهربانیﺷﺎﻥ را !
میترسم از آدم ها

شبکه اجتماعی دوست

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی