close
چت روم
جوک جدید
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

جوک جدید

چهارشنبه 17 خرداد 1391
  • نویسنده :
  • بازدید : 933 مشاهده
  • دسته بندی :

 

بدون هیچ گونه تردیدی یکی از درهای جهنم مخصوص کسانی است که بعد از گفتن یک جوک راجع بهش توضیح می دن …




 


 
زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟
میگه: چون کندی سرعت دارین!
گفتم اجرت با سید الشهدا خیالم راحت شد، یه خانواده از نگرانی در اوردی ! پس دلیلش اینه! البته خودمم شک کرده بودم! 
 
مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:
- میتونم بهت اعتماد کنم ؟!
در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد : نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم!
این را باید بفهمید نه اینکه بپرسید!!!

 



 


 
تو گذشته میگفتن پزشک محرمه ،
کم کم عکاس و فیلم بردار هم محرم شدن ،
حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن !
اینجور که من فهمیدم فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن !!




 




 
یارو ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻓﺮﻕ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺑﺰ ﭼﯿﻪ؟ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻗﻬﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﯿﺰﺍﺭﻩ ﻣﯿﺮﻩ…

 

یارو ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﺑﺎ شوخی کردم ، ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ






 


 
مکالمه ای بین من و مادرم:
-مامان
- جونم
- داشتم ماست می خوردم
- نوش جونت پسرم
- ریخت رو فرش
- کوفتو بخوری نکبت…






 




 
یارو لب دریا نشسته بود ,هی می گفت ماشالا ماشالا، ازش پرسیدن چرا هی میگی ماشالا ؟
میگه : پسرم نیم ساعت رفته زیرآب هنوز بالا نیامده !






 


 
یارو میره دکترمیگه آقای دکترمن فراموشی گرفته‌ام. دکتر میگه: چندوقته این بیماری رو دارین؟

 

میگه: کدوم بیماری؟




 


 
من هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت میکنن…

 

حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب بعد حتما ً

 

میگه :

 

الان اومــــــدم بکــــشمـــــــِــــت… اَه لعنتی پتو داره نمیشه!







 




 


 

چند وقت پیش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که


بزنه تو صورتم…!


منم یهو رفتم تو فاز هندی گفتم:


بزن بابا..!


بزن !


بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه…!


بزن که بفهمم هنوز بی صاحاب نشدم…!


بزن بابا!


و در نهایت ناباوری بابام زد تو گوشم




 


 

 
ظهر تو خونه دراز کشیده بودم و TV میدیدم
که متوجه شدم که یه نفر از تو کوچه داره
اسممو با بلندگو صدا میزنه
اولش فکر کردم شاید با کس دیگه ایی کار داشته باشه اما
بعد از چند ثانیه اسم و فامیلو با هم صدا زد
رفتم تو کوچه دیدم یه وانت سبزی فروشی
جلو در خونه ایستاده بهش گفتم منو از کجا میشناسی
گفت مامانت سر کوچه ازم
سبزی خریدو گفت بیام اینجا صدات کنم که بیای بگیری.
آخه ببین چطور با آبرو آدم بازی میکنننننننننننننننننننننن ننننن
نن

 

 




و این هم شعری زیبا برای شما:


ریاضیات عاشقی

بردار عاشقان ، بر دار می رسد

این نقطه هر سر هشیار می رسد

وقتی ز عشق پاک ، تفریق شد هوس

دستت بدامن دلدار می رسد

گر جمع عشق و صبر ، شد ضربدر رضا

آرامشت زحق ، بسیار می رسد

مجذوب حق –دلش- یابد بسی توان

بر او ز جذر کین ، کی خار می رسد

دستی که می دهد، بازش دهد جهان

۲ در ۲ بر ۴ ، ناچار می رسد

خوبی کنی اگر ، برخویش کرده ای

آزرده کرده را ، آزار می رسد

حق روزی ترا تقسیم کرده است

دارو به دردت ای ،بیمار، می رسد

دنیا به آدمی ، همچون معادله ست

از کرده اش بر او آثار می رسد

بین خدا و تو خطی ست مستقیم

هرکه دراین خط است،بریارمی رسد

شاداست آنکه در پایان عمر خود

آسوده خفته ،چون،بیدارمی رسد

 

شبکه اجتماعی دوست

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی