close
چت روم
شعر عاشقانه
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

شعر عاشقانه

یکشنبه 28 خرداد 1391

حیران

دلبرا در خم ابروی تو حیران ماندم
وز پی لعل لبت بی سرو سامان ماندم

نرگس مست تو را دیدم و سرمست شدم
همچو مجنون ز همه خلق گریزان ماندم
 



 

گر چه از دفتر عمرم دو زمستان نگذشت
عمری اندر طلب عشق تو نالان ماندم

بهر نوشیدن یک جرعه ز پیمانه تو
روز و شب در جدل مردم نادان ماندم


من به حرمانم و از مجلس پاکان بیرون
از سر لطف تو در صحبت خاصان ماندم

گفتمت رخ بنما گفتی برون شو از خویش
مات در پیچ و خم این خط قرآن ماندم


قصه عشق چه سهل است به گفتارِ زبان
پشت دروازه این صحبت آسان ماندم

مکن ای دوست ، مکن با منِ دلخسته چنین
زیر بار غم عشق ای مه جانان ، ماندم

شرح دیوانگی از عشق ، فراوان گفتم
لافِ بیهوده زدم باز پیشان ماندم

شبکه اجتماعی دوست

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی