جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

  • نویسنده :
  • بازدید : 665 مشاهده
  • دسته بندی :
مادر پیری از فرزند راهزنش خواست تابرای اون كنفی از راه حلال به دست بیاره.
پسره برای انجام خواسته مادر یه روزجلوی مسافری رو گرفت و دستارش رو قاپید و گفت :این رو بر من حلال كن .


مرد قبول نكرد


راهزن چوب دستی شو در آورد ، به جونمرد افتاد هرچی اون بی چاره فریاد میزد حلال كردم دست بردار نبود.


راهزن دستار رو پیش مادرش برد.

 
و وقتی مادرش از حلال بودن اون پرسیدپسرش گفت كه اون قدر زدمش تا حلال حلالش رفت به آسمون ...

شبکه اجتماعی دوست

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی