close
رزرو هتل
سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان - مطالب ارسال شده توسط hamsohbat
loading...

سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان

سایت تفریحی,آسیافان,کلوب,مطالب عاشقانه,مطالب خنده دار,متن آهنگ,متن موسیقی,متن ترانه,داستان,اس ام اس,sms

آخرین ارسال های انجمن

 

میدونستی رفاقت معرفت نمیاره … این معرفت که رفاقت میاره … !


*********************************


مرگ حقه , تنها حقی هست که اگر نگیری هم بهت میدن !

**********************************

در زندگی خانوادگی،شوم ترین کلمات این دو هستند:
“مال من” ، “مال تو”
مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است
naser بازدید : 771جمعه 14 بهمن 1390 زمان : 1:55 AM نظرات ()

پل

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

naser بازدید : 735پنجشنبه 13 بهمن 1390 زمان : 2:24 PM نظرات ()

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند

naser بازدید : 735چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 9:47 PM نظرات ()

در زمانهای گذشته پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد وبرای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد

بعضی از بازرگانان وندیمان ثرتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و............

naser بازدید : 817چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:55 PM نظرات ()

جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد...  نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالد بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند...مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود ....

naser بازدید : 761چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:49 PM نظرات ()

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن....

ادامه درادامه مطلب

naser بازدید : 689چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:41 PM نظرات ()

هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی

به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده

به این فکر کن که اون چقدر به تواعتماد داشته . . .



********



گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . .

naser بازدید : 751چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:32 PM نظرات ()

تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم
شاید به جرم عشق ما متهم باشیم
باز در حضور تو آشفته خویشم
در سفره عشقت درویش درویشم. . .


.
.
.
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست
اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .

naser بازدید : 667چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:18 PM نظرات ()

دوست دارم و عاشقتم پر کاربرد ترین واژه های ایرانیِ بدونِ اینکه کاربراش معنی واقعیشو بدونن !

 

 

 

 

 

سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت :
“ استاد نخوندیم اگه میشه یه کمکی بکنید ”
استاد دست کرد تو جیبش، یه ۲۰۰ تومانی در آورد گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت . . .

naser بازدید : 1083چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:16 PM نظرات ()

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: ...

naser بازدید : 677چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 5:1 PM نظرات ()

,داستان آموزنده,داستان آموزنده کوتاه,داستان آموزنده برای کودکان,داستان آموزنده خنده دار,داستان آموزنده عاشقانه,داستان آموزنده جدید,داستان آموزنده و جالب,داستان آموزنده کودکانه,داستان آموزنده برای نوجوانان,داستان آموزنده انگلیسی با ترجمه,داستان آموزنده کوتاه برای

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." 

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است."

سقراط پرسید:....

naser بازدید : 9327چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:56 PM نظرات ()
شامپو رفع سفيدي مو با هديه

شامپو رفع سفيدي مو با هديه

شامپوهای 10 عددی رفع سفیدی مو

به همراه کفی کفش نانو به عنوان هدیه

محصولي بي نظير و استثنايي براي بازگرداندن موهاي مشكي

نيازي به هزينه هاي گزاف و صرف وقت زياد نداريد

باعث تقويت مو و جلوگیری از شوره

15000 تومان

تعداد صفحات : 87

تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • سرگرمی
  • آرایش وزیبایی
  • فرهنگ وهنر
  • آشپزی وتغذیه
  • روانشناسی
  • زندگی زناشویی
  • بازار
  • سلامت
  • کامپیوتر واینترنت
  • تصاویر
  • دنیای مد
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1535
  • کل نظرات : 462
  • افراد آنلاین : 8
  • تعداد اعضا : 1743
  • آی پی امروز : 175
  • آی پی دیروز : 179
  • بازدید امروز : 4,111
  • باردید دیروز : 2,484
  • گوگل امروز : 23
  • گوگل دیروز : 24
  • بازدید هفته : 4,111
  • بازدید ماه : 89,013
  • بازدید سال : 205,980
  • بازدید کلی : 3,546,927
  • کدهای اختصاصی