close
رزرو هتل
سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان - مطالب ارسال شده توسط hamsohbat
loading...

سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان

سایت تفریحی,آسیافان,کلوب,مطالب عاشقانه,مطالب خنده دار,متن آهنگ,متن موسیقی,متن ترانه,داستان,اس ام اس,sms

ژل سفيد كننده ايموشن

روشن و سفید نمودن پوست تیره، براثر اصلاح مو و ...

روشن نمودن پوست زیر بغل،کشاله ران،خط بیکینی و ...

قابل استفاده برای آقایان و خانم ها

دارای مجوز از وزارت بهداشت و درمان ایران

دارای گواهینامه های بین المللی ISO 2000 , 2001

دارای گواهینامه GMP از سازمان غذا و دارو

دارای نشان حلال

35000 تومان
آخرین ارسال های انجمن

پل

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

naser بازدید : 713پنجشنبه 13 بهمن 1390 زمان : 2:24 PM نظرات ()

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند

naser بازدید : 711چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 9:47 PM نظرات ()

در زمانهای گذشته پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد وبرای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد

بعضی از بازرگانان وندیمان ثرتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و............

naser بازدید : 789چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:55 PM نظرات ()

جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد...  نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالد بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند...مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود ....

naser بازدید : 733چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:49 PM نظرات ()

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن....

ادامه درادامه مطلب

naser بازدید : 673چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:41 PM نظرات ()

هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی

به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده

به این فکر کن که اون چقدر به تواعتماد داشته . . .



********



گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . .

naser بازدید : 735چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:32 PM نظرات ()

تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم
شاید به جرم عشق ما متهم باشیم
باز در حضور تو آشفته خویشم
در سفره عشقت درویش درویشم. . .


.
.
.
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست
اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .

naser بازدید : 651چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:18 PM نظرات ()

دوست دارم و عاشقتم پر کاربرد ترین واژه های ایرانیِ بدونِ اینکه کاربراش معنی واقعیشو بدونن !

 

 

 

 

 

سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت :
“ استاد نخوندیم اگه میشه یه کمکی بکنید ”
استاد دست کرد تو جیبش، یه ۲۰۰ تومانی در آورد گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت . . .

naser بازدید : 1063چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:16 PM نظرات ()

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: ...

naser بازدید : 641چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 5:1 PM نظرات ()

,داستان آموزنده,داستان آموزنده کوتاه,داستان آموزنده برای کودکان,داستان آموزنده خنده دار,داستان آموزنده عاشقانه,داستان آموزنده جدید,داستان آموزنده و جالب,داستان آموزنده کودکانه,داستان آموزنده برای نوجوانان,داستان آموزنده انگلیسی با ترجمه,داستان آموزنده کوتاه برای

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." 

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است."

سقراط پرسید:....

naser بازدید : 9285چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:56 PM نظرات ()

روزی سقراط در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت: «استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست » سقراط از نوجوان خواست وارد آب بشود. نوجوان این کار را کرد.
سقراط با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت، طوری که نوجوان شروع به ...

naser بازدید : 715چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:51 PM نظرات ()

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

naser بازدید : 697چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:39 PM نظرات ()

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.

تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...

پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟

پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.

naser بازدید : 813چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:42 PM نظرات ()

امروز که سر بر حرمت می آیم / انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو! به غریبی سوگند / دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است . . .

یا ضامن آهو

.

.

.

تو بـر زخـم دلـم باریده اى باران رحمت را / تو را مـن مـیشناسم، مـنبع پاک کـرامت را

ازآن روزى کـه حلقه بر ضریحت بست دستانم / دلم شـیدا شد و دادم زکـف دامـان طاقت را . . .

شهادت امام رضا(ع) تسلیت

.

.

 

naser بازدید : 733شنبه 01 بهمن 1390 زمان : 4:50 PM نظرات ()
شامپو رفع سفيدي مو با هديه

شامپو رفع سفيدي مو با هديه

شامپوهای 10 عددی رفع سفیدی مو

به همراه کفی کفش نانو به عنوان هدیه

محصولي بي نظير و استثنايي براي بازگرداندن موهاي مشكي

نيازي به هزينه هاي گزاف و صرف وقت زياد نداريد

باعث تقويت مو و جلوگیری از شوره

15000 تومان

تعداد صفحات : 86

تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • سرگرمی
  • آرایش وزیبایی
  • فرهنگ وهنر
  • آشپزی وتغذیه
  • روانشناسی
  • زندگی زناشویی
  • بازار
  • سلامت
  • کامپیوتر واینترنت
  • تصاویر
  • دنیای مد
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1531
  • کل نظرات : 462
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 1739
  • آی پی امروز : 197
  • آی پی دیروز : 196
  • بازدید امروز : 1,698
  • باردید دیروز : 3,608
  • گوگل امروز : 43
  • گوگل دیروز : 64
  • بازدید هفته : 17,328
  • بازدید ماه : 58,075
  • بازدید سال : 106,665
  • بازدید کلی : 3,447,612
  • کدهای اختصاصی
    مشاهده سابقه بیمه ,ثبت نام زیارت کربلا,ثبت نام کارت ملی هوشمند