close
نازچت
سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان - مطالب ارسال شده توسط hamsohbat
loading...

سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان

سایت تفریحی,آسیافان,کلوب,مطالب عاشقانه,مطالب خنده دار,متن آهنگ,متن موسیقی,متن ترانه,داستان,اس ام اس,sms

جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد...  نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالد بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند...مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود ....

naser بازدید : 822چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:49 PM نظرات ()

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن....

ادامه درادامه مطلب

naser بازدید : 717چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 8:41 PM نظرات ()

هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی

به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده

به این فکر کن که اون چقدر به تواعتماد داشته . . .



********



گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . .

naser بازدید : 806چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:32 PM نظرات ()

تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم
شاید به جرم عشق ما متهم باشیم
باز در حضور تو آشفته خویشم
در سفره عشقت درویش درویشم. . .


.
.
.
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست
اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .

naser بازدید : 700چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:18 PM نظرات ()

دوست دارم و عاشقتم پر کاربرد ترین واژه های ایرانیِ بدونِ اینکه کاربراش معنی واقعیشو بدونن !

 

 

 

 

 

سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت :
“ استاد نخوندیم اگه میشه یه کمکی بکنید ”
استاد دست کرد تو جیبش، یه ۲۰۰ تومانی در آورد گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت . . .

naser بازدید : 1122چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 6:16 PM نظرات ()

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: ...

naser بازدید : 719چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 5:1 PM نظرات ()

,داستان آموزنده,داستان آموزنده کوتاه,داستان آموزنده برای کودکان,داستان آموزنده خنده دار,داستان آموزنده عاشقانه,داستان آموزنده جدید,داستان آموزنده و جالب,داستان آموزنده کودکانه,داستان آموزنده برای نوجوانان,داستان آموزنده انگلیسی با ترجمه,داستان آموزنده کوتاه برای

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." 

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است."

سقراط پرسید:....

naser بازدید : 9431چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:56 PM نظرات ()

روزی سقراط در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت: «استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست » سقراط از نوجوان خواست وارد آب بشود. نوجوان این کار را کرد.
سقراط با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت، طوری که نوجوان شروع به ...

naser بازدید : 761چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:51 PM نظرات ()

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

naser بازدید : 743چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:39 PM نظرات ()

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.

تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...

پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟

پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.

naser بازدید : 871چهارشنبه 12 بهمن 1390 زمان : 4:42 PM نظرات ()

امروز که سر بر حرمت می آیم / انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو! به غریبی سوگند / دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است . . .

یا ضامن آهو

.

.

.

تو بـر زخـم دلـم باریده اى باران رحمت را / تو را مـن مـیشناسم، مـنبع پاک کـرامت را

ازآن روزى کـه حلقه بر ضریحت بست دستانم / دلم شـیدا شد و دادم زکـف دامـان طاقت را . . .

شهادت امام رضا(ع) تسلیت

.

.

 

naser بازدید : 793شنبه 01 بهمن 1390 زمان : 4:50 PM نظرات ()

غضنفر داشته میرفته خونه

خونه شون هیشکی نبوده

میره رو پیغام گیر !

.

.

.

میدونید تفاوت بحرین و استقلال چی بود؟

بحرین ده نفره شیش تایی شد،استقلال یازده نفره !

.

.

.

یادش بخیر ! یه روزی آدما به جای شماره به هم دل می دادن !
 

naser بازدید : 885دوشنبه 19 دي 1390 زمان : 6:10 PM نظرات ()
شامپو رفع سفيدي مو با هديه

شامپو رفع سفيدي مو با هديه

شامپوهای 10 عددی رفع سفیدی مو

به همراه کفی کفش نانو به عنوان هدیه

محصولي بي نظير و استثنايي براي بازگرداندن موهاي مشكي

نيازي به هزينه هاي گزاف و صرف وقت زياد نداريد

باعث تقويت مو و جلوگیری از شوره

15000 تومان

تعداد صفحات : 87

تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • سرگرمی
  • آرایش وزیبایی
  • فرهنگ وهنر
  • آشپزی وتغذیه
  • روانشناسی
  • زندگی زناشویی
  • بازار
  • سلامت
  • کامپیوتر واینترنت
  • تصاویر
  • دنیای مد
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1543
  • کل نظرات : 469
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 1748
  • آی پی امروز : 113
  • آی پی دیروز : 102
  • بازدید امروز : 1,033
  • باردید دیروز : 755
  • گوگل امروز : 10
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 1,788
  • بازدید ماه : 42,381
  • بازدید سال : 616,700
  • بازدید کلی : 3,957,647
  • کدهای اختصاصی