جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

رسم عشق

چهارشنبه 12 بهمن 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 850 مشاهده
  • دسته بندی :

جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد...  نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالد بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند...مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود ....

ادامه مطلب

دوگدا

چهارشنبه 12 بهمن 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 732 مشاهده
  • دسته بندی :

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن....

ادامه درادامه مطلب

ادامه مطلب

اس ام اس فلسفی جملات بزرگان

چهارشنبه 12 بهمن 1390

هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی

به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده

به این فکر کن که اون چقدر به تواعتماد داشته . . .



********



گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . .

ادامه مطلب

اس ام اس های عاشقانه جدید

چهارشنبه 12 بهمن 1390

تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم
شاید به جرم عشق ما متهم باشیم
باز در حضور تو آشفته خویشم
در سفره عشقت درویش درویشم. . .


.
.
.
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست
اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .

ادامه مطلب

اس ام اس های طنزجدید

چهارشنبه 12 بهمن 1390

دوست دارم و عاشقتم پر کاربرد ترین واژه های ایرانیِ بدونِ اینکه کاربراش معنی واقعیشو بدونن !

 

 

 

 

 

سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت :
“ استاد نخوندیم اگه میشه یه کمکی بکنید ”
استاد دست کرد تو جیبش، یه ۲۰۰ تومانی در آورد گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت . . .

ادامه مطلب

امیدنبایدهرگزفراموش شود

چهارشنبه 12 بهمن 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 749 مشاهده
  • دسته بندی :

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: ...

ادامه مطلب

پندسقراط

چهارشنبه 12 بهمن 1390

,داستان آموزنده,داستان آموزنده کوتاه,داستان آموزنده برای کودکان,داستان آموزنده خنده دار,داستان آموزنده عاشقانه,داستان آموزنده جدید,داستان آموزنده و جالب,داستان آموزنده کودکانه,داستان آموزنده برای نوجوانان,داستان آموزنده انگلیسی با ترجمه,داستان آموزنده کوتاه برای

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." 

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است."

سقراط پرسید:....

ادامه مطلب

بزرگترین حکمت

چهارشنبه 12 بهمن 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 785 مشاهده
  • دسته بندی :

روزی سقراط در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت: «استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست » سقراط از نوجوان خواست وارد آب بشود. نوجوان این کار را کرد.
سقراط با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت، طوری که نوجوان شروع به ...

ادامه مطلب

مرابغل کن...

چهارشنبه 12 بهمن 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 764 مشاهده
  • دسته بندی :

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

ادامه مطلب

ذکاوت بوعلی

چهارشنبه 12 بهمن 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 1004 مشاهده
  • دسته بندی :

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.

تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...

پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟

پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.

ادامه مطلب

امروز که سر بر حرمت می آیم / انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو! به غریبی سوگند / دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است . . .

یا ضامن آهو

.

.

.

تو بـر زخـم دلـم باریده اى باران رحمت را / تو را مـن مـیشناسم، مـنبع پاک کـرامت را

ازآن روزى کـه حلقه بر ضریحت بست دستانم / دلم شـیدا شد و دادم زکـف دامـان طاقت را . . .

شهادت امام رضا(ع) تسلیت

.

.

 

ادامه مطلب

خدا هیچ چیز که به ما نداده باشه

دو چیز را زیاد داده

به من صبر زیاد و به تو روی زیاد !.

.

.

.

پسر به دختر : می خوای خورشید زندگی من باشی ؟

دختر : آره

پسر : پس ۹۲,۹۵۵,۸۸۷٫۶ مایل از من دور بمون !

ادامه مطلب

چگونه ازدواج كنيم

شنبه 1 بهمن 1390
  • نویسنده :
  • بازدید : 779 مشاهده
  • دسته بندی :
چگونه ازدواج كنيم

در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود خواستگاري و روشهاي آن
ادامه مطلب

غضنفر داشته میرفته خونه

خونه شون هیشکی نبوده

میره رو پیغام گیر !

.

.

.

میدونید تفاوت بحرین و استقلال چی بود؟

بحرین ده نفره شیش تایی شد،استقلال یازده نفره !

.

.

.

یادش بخیر ! یه روزی آدما به جای شماره به هم دل می دادن !
 

ادامه مطلب