close
چت روم
پیرمرد ونوه اش(داستان خنده دار)
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

  • نویسنده :
  • بازدید : 1010 مشاهده
  • دسته بندی :

داستان خنده دار

رفته بودم فروشگاه ..
يكي از اين فروشگاه بزرگا , اسم نميبرم تبليغ نشه براش !
يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد، پسره هي زِر زٍر مي كرد. پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!
جلوي قفسه ي خوراكي ها، پسره خودشو زد زمين و داد و بيداد ..

پير مرده گفت: آروم فرهاد جان، ديگه چيزي نمونده خريد تموم بشه.
...
...دَم صندوق پسره چرخ دستي رو كشيد چنتا از جنسا افتاد رو زمين، پيرمرده
باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، ديگه داريم ميريم بيرونمن كف بُر شده بودم.
!بيرون رفتم بهش گفتم آقا شما خيلي كارت درسته اين همه اذيتت كرد فقط بهش گفتي فرهاد آروم باش
:پيرمرده منو نگاه كرد و گفت
عزيزم، فرهاد اسم مَنه! اون کره خراسمش سيامكه!!ا

شبکه اجتماعی دوست

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی